فریاد یک سکوت. فریاد زیر آب - مطالب اسفند 1395

فریاد یک سکوت. فریاد زیر آب

هر شب میان مقبره ها قدم میزنم ،شاید هوای زیستنم را عوض کنم شد،شد.نشد زیسگاهمو عوض کنم

مثل شمعی محتضر آماج تاریکی شدم...

آن چه از هجران تو بر جان ناشادم رسید

از گناه اولین بر حضرت آدم رسید

گوشه‌گیری کردم از آوازهای رنگرنگ

زخمه‌ها بر ساز دل از دست بی‌دادم رسید

قصه شیرین عشقم رفت از خاطر ولی

کوهی از اندوه و ناکامی به فرهادم رسید

مثل شمعی محتضر آماج تاریکی شدم

تیر آخر بر جگر از چلة بادم رسید

شب خرابم کرد اما چشم‌های روشنت

باردیگر هم به داد ظلمت‌آبادم رسید

سرخوشم با این همه زیرا که میراث جنون

نسل اندر نسل از آباء و اجدادم رسیدم

هیچ کس داد من از فریاد جان‌فرسا نداد

عاقبت خاموشی مطلق به فریادم رسید



سید حسن حسینی



+ نوشته شده در سه شنبه 17 اسفند 1395 ساعت 11:58 ق.ظ توسط 의 알리 رهگذر |  نظرات()


عادت کرده ایم...

عادت کرده ایم

آنقدر که یادمان رفته است

شب مثل سیاهی موهایمان می پرد

و یک روز آنقدر صبح می شود

که برای بیدار شدن دیر است.




لیلا کردبچه



+ نوشته شده در یکشنبه 8 اسفند 1395 ساعت 10:36 ق.ظ توسط 의 알리 رهگذر |  نظرات()