فریاد یک سکوت. فریاد زیر آب - مطالب اسفند 1392

فریاد یک سکوت. فریاد زیر آب

هر شب میان مقبره ها قدم میزنم ،شاید هوای زیستنم را عوض کنم شد،شد.نشد زیسگاهمو عوض کنم

خلاصه . . .

خلاصه بهاری دیگر

بی حضور تو

از راه می رسد

و آن چه که زیبا نیست

زندگی نیست

روزگار است...

 

شمس لنگرودی



پ . ن : 

گندم های هفت سین به گندم های آسیاب گفتند:قصه ی ما اگرچه نان نداشت اما پایان سبزی داشت.



+ نوشته شده در یکشنبه 18 اسفند 1392 ساعت 12:07 ق.ظ توسط 의 알리 رهگذر |  نظرات()


تو دلت را جای من بگذار! شاعر می‌شود

غم که می‌آید در و دیوار، شاعر می‌شود

در تو زندانی‌ترین رفتار، شاعر می‌شود

می‌نشینی چند تمرین ریاضی حل کنی
خط‌کش و نقاله و پرگار، شاعر می‌شود

تا چه حد این حرف‌ها را می‌توانی حس کنی؟
حس کنی دارد دلم بسیار شاعر می‌شود

تا زمانی با توام انگار شاعر نیستم
از تو تا دورم دلم انگار شاعر می‌شود

باز می‌پرسی: چه‌طور این‌گونه شاعر شد دلت؟
تو دلت را جای من بگذار! شاعر می‌شود

گرچه می‌دانم نمی‌دانی چه دارم می‌کشم
از تو می‌گوید دلم هر بار شاعر می‌شود


نجمه  زارع

پ . ن : حال مرا نپرس که هنجار ها مرا. مجبور می کنند بگویم که بهترم


+ نوشته شده در سه شنبه 13 اسفند 1392 ساعت 10:15 ب.ظ توسط 의 알리 رهگذر |  نظرات()