فریاد یک سکوت. فریاد زیر آب - چیزی نمانده است

فریاد یک سکوت. فریاد زیر آب

هر شب میان مقبره ها قدم میزنم ،شاید هوای زیستنم را عوض کنم شد،شد.نشد زیسگاهمو عوض کنم

چیزی نمانده است

چیزی نمانده است

تنها چند برگ دیگر

مانده بر شاخه‌هایم

این بار که بِوَزی

دیگر برگی نمی‌ماند بر این تنِ خسته

و من آرام خواهم شد

مثل همین درخت پاییزی

وقتی تمام برگ‌هایش را

باد برده باشد

نجوا رستگار

پ.ن : حال و روزمان شبیه مجمع الجزایر گولاگ شده . . .

       پیشنهاد میکنم این کتاب رو بخونید دانلود



+ نوشته شده در جمعه 15 آذر 1398 ساعت 01:55 ق.ظ توسط 의 알리 رهگذر |  نظرات()