فریاد یک سکوت. فریاد زیر آب - آنچه نوشته ام به تو مربوط می شود

فریاد یک سکوت. فریاد زیر آب

هر شب میان مقبره ها قدم میزنم ،شاید هوای زیستنم را عوض کنم شد،شد.نشد زیسگاهمو عوض کنم

آنچه نوشته ام به تو مربوط می شود

آنچه نوشته ام به تو مربوط می شود ، گله ها یی که نمی توانستم به تو ابراز کنم ، دل پریم را در نوشته هایم خالی کرده ام . در زاد و بومی که به سر می برم محکوم و مردود و خرد شده ام . هرچند ناگزیر بودم که به جای دیگر بگریزم ، اما کوشش بیهوده بود ، زیرا به جز چند مورد استثنایی چنین اقدامی از دستم بر نمی آمد .
من مثل بچه ها مال اندیش نبودم ، پا به سن هم که گذاشتم با بازی های کودکانه وقتم را می گذرانیدم و فکر خطر را به بازی می گرفتم . با وجودی که قلبم گواهی خطر های حقیقی را می داد گوشم به این چیزها بدهکار نبود . نه تنها به علت وضع اجتماعی ، بلکه به فراخور سرشت خودم است که من آدم تودار ، کم حرف ، کم معاشرت و ناکام بار آمده ام . نمی توانم این را از بدبختی خودم بدانم ، زیرا پرتوی از مقصد خودم است .
آخرین امید و آرزویم ناپدید شد ، در اینجا به سختی خواهم مرد ، کاوش هایم به کجا انجامید؟ کوشش های کودکانه ای بود . همه چیز وهم است ، نزدیکترین حقیقت آن است که سرت را به دیوار زندانی بفشاری که در و پنجره ندارد . هیچ کس ، هیچ گاه ، مختصات مرا کسی نمی دانست . آشکار است که هیچ کس ، نه روی زمین ، نه بالا ، هیچ کس به فکر من نیست . من از این بی اعتنایی می میرم . خودم خواسته بودم که اینطور فراموش بشوم . من از سنگم ، بدون کوچکترین روزنه برای شک و یقین ، برای مهر و کینه ، برای دلاوری یا دلهره ، به طور کلی و جزیی من سنگ گور خودم هستم . تنها مانند نوشته ی روی سنگ ، امید مبهمی زنده است . پر از امید است ، امید بسیاری وجود دارد ، گیرم برای ما نیست ، بی شک همیشه خطایی وجود دارد .
من سرآغاز یا سرانجامم . من درست بغل خودم می خوابم و با خواب هایی که می بینم در کشمکشم . بیشتر اوقات باید تنها باشم ، آنچه کامیابی به دست آورده ام از دولت سر تنهایی است . شما همه با من بیگانه هستید . باید به سوی سردی و تنهایی و تهی در فضای یخ زده ی دنیای خودم پیشروی کنم . من دیوانه وار پل ها را از هر سو ویران خواهم کرد . همه را دشمن خودم می کنم و با کسی گفتگو نخواهم کرد . من امیدی به پیروزی ندارم و از کشمکش بیزارم ، آن را دوست ندارم ، فقط تنها کاری است که از دستم بر می آید .




فرانتس کافکا



+ نوشته شده در چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت 10:50 ب.ظ توسط 의 알리 رهگذر |  نظرات()