فریاد یک سکوت. فریاد زیر آب - و ناگهان چقدر زود دیر می‌شود

فریاد یک سکوت. فریاد زیر آب

هر شب میان مقبره ها قدم میزنم ،شاید هوای زیستنم را عوض کنم شد،شد.نشد زیسگاهمو عوض کنم

و ناگهان چقدر زود دیر می‌شود

حرف‌های ما هنوز ناتمام ....
تا نگاه می‌کنی :
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی!
پیش از آن‌که با خبر شوی
لحظه‌ی عزیمت تو ناگزیر می‌ شود
آی ...
ای دریغ و حسرت همیشگی

ناگهان
        چقدر زود
                    دیر می‌شود!



قیصر امین ‌پور


پ.ن :

            من با تو ام ای رفیق ! با تو
           همراه تو پیش می نهم گام
           در شادی تو شریک هستم
           بر جام می تو می زنم جام      (سیمین بهبهانی ، روحش شاد و یادش گرامی...)




+ نوشته شده در جمعه 31 مرداد 1393 ساعت 04:38 ب.ظ توسط 의 알리 رهگذر |  نظرات()