تبلیغات



فریاد یک سکوت. فریاد زیر آب - سپید و سیاه

فریاد یک سکوت. فریاد زیر آب

هر شب میان مقبره ها قدم میزنم ،شاید هوای زیستنم را عوض کنم شد،شد.نشد زیسگاهمو عوض کنم

سپید و سیاه

شب سردی است و من افسرده 
راه دوری است و پایی خسته 
تیرگی هست و چراغی مرده 
می کنم تنها از جاده عبور 
دور ماندند زمن آدمها 
سایه ای از سر دیوار گذشت 
غمی افزود مرا بر غمها 
فکر تاریکی و این ویرانی 
بی خبر آمد تا با دل من 
قصه ها ساز کند پنهانی 
نیست رنگی که بگوید با من 
اندکی صبر سحر نزدیک است 
هر دم این بانگ بر آرم از دل 
وای این شب چقدر تاریک است 
خنده ای کو که به دل انگیزم 
قطره ای کو که به دریا ریزم 
صخره ای کو که بدان آویزم 
مثل اینست که شب نمناک است 
دیگران را هم غم هست به دل 
غم من لیک غمی غمناک است 
هر دم این بانگ بر آرم از دل 
وای این شب چقدر تاریک است 
اندکی صبر سحر نزدیک است



سهراب سپهری


+ نوشته شده در سه شنبه 24 بهمن 1391 ساعت 11:37 ب.ظ توسط 의 알리 رهگذر |  نظرات()