تبلیغات



فریاد یک سکوت. فریاد زیر آب - تومور 1

فریاد یک سکوت. فریاد زیر آب

هر شب میان مقبره ها قدم میزنم ،شاید هوای زیستنم را عوض کنم شد،شد.نشد زیسگاهمو عوض کنم

تومور 1


زندگی یک چمدان است که می آوریش
بار و بندیل سبک میکنی و میبریش

خودکشی مرگ قشنگی که به آن دل بستم
دست کم هر دو سه شب سیر به فکرش هستم

گاه و بی گاه پر از پنجره های خطرم
به سرم میزند این مرتبه حتما بپرم !

گاه و بی گاه شقیقه است و تفنگی که منم
قرص ماهی که تو باشی و پلنگی که منم

چمدان دست تو و ترس به چشمان من است
این غم انگیز ترین حالت غمگین شدن است ..

قبل رفتن دو سه خط فحش بده داد بکش
هی تکانم بده نفرین کن و فریاد بکش

قبل رفتن بگذار از ته دل آه شوم
طوری از ریشه بکش اره که کوتاه شوم

مثل سیگار خطرناک ترین دودم باش
شعله آغوش کنم حضرت نمرودم باش

مثل سیگار بگیرانم و خاکستر کن
هر چه با من همه کردند از آن بدتر کن

مثل سیگار تمامم کن و ترکم کن و باز
مثل سیگار تمامم کن و دورم انداز ...

من خرابم بنشین زحمت آوار نکش
نفست باز گرفت این همه سیگار نکش ..

آن به هر لحظه تب دار تو پیوند منم
آنقدر داغ به جانم که دماوند منم

توله گرگی که در اندیشه ء شریان منی
کاسه خونی جگری سوخته مهمان منی

چشم بادام دهان پسته زبان شیر و شکر
جام معجون مجسم شده این گرگ پدر

تا مرا مینگرد قافیه را میبازم
بازی منتهی العافیه را میبازم
.
.
.

پ.ن : دانلود دکلمه با صدای علیرضا آذر
سیب سیب است تن انگیزه ء هر آه منم
رطب عرش نخیل او قد کوتاه منم

ماده آهوی چمن هوبره ء سینه بلور
قاب قوسین دهن شاپری قلعه ء دور

مظهر جان پلنگم که به ماهی بندم
و به جز ماه دل از عالم و آدم کندم

ماه بیرون زده از کنگره ء پیرهنم
نکند خیز برم پنجه به خالی بزنم ؟؟

خنده های نمکینت تب دریاچه ء قم
بغض هایت رقمی سرد تر از قرن اتم

موی بر هم زده ات جنگل انبوه از دود
و دو آتش کده در پیرهنت پنهان بود

قصه های کهن از چشم تو آغاز شدند
شاعران با لب تو قافیه پرداز شدند

هر پسر بچه که راهش به خیابان تو خورد
یک شبه مرد شد و یکه به میدان زد و مرد

من تو را دیدم و آرام به خاک افتادم
و از آن روز که در بند تو ام آزادم

چشممان خورد به هم , صاعقه زد پلکم سوخت
نیزه ای جمجمه ام را به گلو بند تو دوخت

سرم انگار به جوش آمد و مغزم پوسید
سرطانی شدم و مرگ لبم را بوسید

دوزخ نی شدم و شعله دواندم به تنت
شعله پوشیدم مشغول پدر سوختنت

به خودم آمدم انگار تویی در من بود
این کمی بیشتر از دل به کسی دادن بود

پیش چشم همه از خویش یلی ساخته ام
پیش چشمان تو اما سپر انداخته ام

ناگهان دشنه به پشت آمد و تا بیخ نشست
ماه من روی گرفت و سر مریخ نشست

آس در مشت مرا لاشخوران قاپ زدند
کرکسان قاعده را از همه بهتر بلدند

چای داغی که دلم بود به دستت دادم
آنقدر سرد شدم از دهنت افتادم

و زمینی که قسم خورد شکستم بدهد
و زمان جنبره زد کار به دستم بدهد

تو نباشی من از آینده ء خود پیر ترم
از خر زخمی ابلیس زمین گیر ترم

تو نباشی من از اعماق غرورم دورم
زیر بی رحم ترین زاویه ء ساتورم

تو نباشی من و این پنجره ها هم زردیم
شاید آخر سر پاییز توافق کردیم

هر کسی شعله شد و داغ به جانم زد و رفت
من تو را دووو... دهنه روی دهانم زدو رفت



 علیرضا آذر
 پ.ن :  دانلود 


+ نوشته شده در جمعه 22 دی 1391 ساعت 03:40 ق.ظ توسط 의 알리 رهگذر |  نظرات()