تبلیغات



فریاد یک سکوت. فریاد زیر آب - باز از آن کوچه گذشتم

فریاد یک سکوت. فریاد زیر آب

هر شب میان مقبره ها قدم میزنم ،شاید هوای زیستنم را عوض کنم شد،شد.نشد زیسگاهمو عوض کنم

باز از آن کوچه گذشتم

نزدیک غروب هیجان آور کوچه
من باز به شوق تو نشستم سر کوچه

گل های سر روسری ات مثل همیشه 
زنبور عسل ریخته سرتاسر کوچه

از دوختن چشم قشنگت به زمین است
نقشی که چنین حک شده در باور کوچه

اینگونه نگین در همه ی عمر ندیدم
اینقدر برازنده بر انگشتر کوچه

«گل در برو می در کف و معشوق ...» خدایا
من مست غزلخوانی سکرآور کوچه

لب تر کن تا ور بکشد پاشنه اش را
بی واهمه یکبار دگر قیصر کوچه

من کشته ی این عشقم و باید بگذارند 
فردای جهان نام مرا برسر کوچه





نیکوکار





+ نوشته شده در پنجشنبه 9 آذر 1391 ساعت 08:35 ب.ظ توسط 의 알리 رهگذر |  نظرات()