تبلیغات



فریاد یک سکوت. فریاد زیر آب - رفتن تو

فریاد یک سکوت. فریاد زیر آب

هر شب میان مقبره ها قدم میزنم ،شاید هوای زیستنم را عوض کنم شد،شد.نشد زیسگاهمو عوض کنم

رفتن تو


تنم لرزید
لرزش تنم را ، بید ، فهمید
بیدی که همسایه ی ما بود .
دلهره داشتم 
که چیست ؟
سکوت مبهم تو و لرزش تن من
نوبرگ ها مات و مبهوت ایستادند
صدای هم صحبتی نور و علف آشکار بود
و نجوای پر یک حشره گوشم را نوازش می داد
ناگهان پرواز یک قاصدک سکوت را درهم شکست
لرزش تنم بی علت نبود
رفتن تو...
صدای ناله ی برگهای که زیر قدمهای تو جان می دادند
فکر رفتنت را برایم خوانده بودند
هیچ چیز ماندنی نیست 
حتی
نوبرگ ها هم به عصر پاییز ایمان دارند








의 알리 رهگذر 




+ نوشته شده در جمعه 19 آبان 1391 ساعت 02:39 ب.ظ توسط 의 알리 رهگذر |  نظرات()