تبلیغات



فریاد یک سکوت. فریاد زیر آب - خیال . . .

فریاد یک سکوت. فریاد زیر آب

هر شب میان مقبره ها قدم میزنم ،شاید هوای زیستنم را عوض کنم شد،شد.نشد زیسگاهمو عوض کنم

خیال . . .




سنگ فرش های خیالم  
نظاره گر قدم های خسته ام بودند
که به دنبال رد پای جا مانده از تو پا فشاری می کردند
دیوارهای  سوت و کور شهر طاقت شنیدن
صدای قدمهایم را نداشتند
مدام برایم تیکه می انداختند
آسمان شهر رنگ عجیبی داشت
ابرها هم نظاره گر دیدگانم بودند که در امتداد
دوری تو تر شده بودند
من خودم را تنهاتر از قبل می دیدم
ناگهان صدای گریه ابرها سکوت خیالم را درهم شکست

و . . . 

درد و دل اغاز شد.
ابرها  گله داشتند از مردم شهر 
واسه  شستن این همه ننگ 
ابرها باز هم امدند
در سکوت ماتمم حلقه زدند
گفتگویی بین ما اغاز شد
قفل دردم اشکارا باز شد
من درد فراقت را داشتم 
ابرها هم  یادگاری می گذاشتند





 의 알리 رهگذر


پ . ن : بیاد روز های گذشته ....

پ . ن : تاریخ ارسال این پست 9 خرداد 1391



+ نوشته شده در یکشنبه 9 تیر 1392 ساعت 10:19 ب.ظ توسط 의 알리 رهگذر |  نظرات()